محمد يار بن عرب قطغان
340
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
فرجام قلمى شده بود ، در نظر انور حضرت اسكندر خان گذرانيدند . و آن حضرت بنابر وقوع فتح آنچنان به غايت خرم و شادمان گشت و دربارهء تواچى انعام پادشاهانه و اكرام خسروانه ظاهر گرديد . شرح اين حادثه آن است كه چون خاقان سليماننشان و صاحبقران زمان به عزم استقبال مخالفان ( 205 ب ) متوجه اندجان گشت ، چنانچه گذشت والد اسكندر محامد آن حضرت بر طريقهء عادت هر روز بعد از نماز بامداد سوارى مىفرمود و بر اطراف بخارا تا يك فرسخ رفته ، صيد و شكار مرغ مىنمود . شاهى كه چو ماند از عدم رو به وجود * بودش همه عمر بخت و طالع مسعود در ظاهر اگرچه مرغ مىكرد شكار * اما غرضش صيد دل مردم بود در آن ولا ناگاه او را بر مزاج شريف بارى و بر طبع لطيف غبارى افزود ، از روزگار عارضهاى عارض گشته ، ضعف قوى عارض نمود روزبروز قوىتر شده روى از جادهء اعتدال بر مىتافت و هرچند حكماى مسيحادم در معالجت او كوشيدند ، علاج نيافت . بعد از آنكه مرض آن حضرت منجر به اسهال گشت و درخت عمر از ثمرهء صحت بى برگشت ، قاضى نور الدين محمد اخبار حادثه را قلمى كرده ، به جانب آن حضرت فرستاد . و عريضهء ديگر مشتمل بر عرض مرض بر ذات حضرت خان سكندراثر عباد الله سلطان روان ساخت . القصه ، به تاريخ غرهء شهر جمادى الثانى سنهء 991 قريب به نماز شام ، زبان به ذكر كلمهء توحيد گويا گردانيده و روح را به داعى يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً سپرده ، از اين خاكدان غرور به جنّت بهجت و سرور رسانيد و از غم آباد فانى به تنعّم جاودانى رحلت نمود و بر رياض رضوان و صدور جنان انتقال فرمود و آواز فرياد و زارى ناله و بيقرارى از اوج سپهر زرنگار گذشت . همان شب كه آن حضرت متعالى درجات ، وديعت حيات به متقاضى ممات سپرد ، سلطان اسكندرنشان عباد الله سلطان به اضطراب و سرعت و شتاب از سمرقند رسيد و به فراق ( 206 الف ) والد شريف خويش به غايت دلتنگ و محزون گرديد و عنان صبر و قرار از دست اختيار به يك بار داده ، طريق ناشكيبايى گزيد و اركان دولت و اعيان حضرت و اكابر و اشراف و ساير اصناف ، خرد و بزرگ و تاژك و